محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
146
خلد برين ( فارسى )
از بيراههرويهاى آن گمنام تيرهروز نه چنان سركشى پيش گرفته بود كه حرارت هوا و شدت گرما مانع التهاب و اشتعال آن گردد ، لاجرم در روز ورود موكب مسعود ، فرمان و الا به صدور پيوست كه شيرشكاران بيشهء مردى و مردانگى و غازيان معركهء جرأت و فرزانگى ، حصار شهر را دايره سان در ميان گيرند و به تهيهء اسباب قلعهگيرى پرداخته رايت حصار گشائى از اطراف و جوانب برافرازند . لاجرم لشكر ظفر شعار بر حصار شهر محيط شده دست جرأت به انداختن تير و سنگ گشودند و محصوران نيز به برج و بارهء حصار برآمده نيران محاربه را اشتعال دادند و تا ماه مبارك رمضان هر روز از وقتى كه رايت زرنگار خسرو انجم بر اين فيروزهگون طارم ، پرچم شعاع مىگشود تا آن زمان كه طاير زرين بال مهر منير ، عزم آشيانهء مغرب مىنمود خدنگ دلدوز جنود مسعود چون دعاى مستجاب در صعود ، و تير تدبير شهريان چون قضاى نازل در نزول بود و ديوار حصار به ضرب تير كمانداران سپاه ظفر شعار مانند آشيان زنبور در نظر مشبك مىنمود . و چون به زخم تير و سنگ و توپ و تفنگ شير شكاران بيشهء جنگ ، رخنهها در برج و بارهء حصار شهر به هم رسيد سپاه نصرت شعار به يك بار از اطراف حصار در شهر ريختند و رايت فتح و نصرت افراخته بسيارى از اتباع محمد كره را به ضرب تيغ بران و سنان جان ستان بر خاك هلاك انداختند . و آن مخذول مردود با معدودى چند به نارين قلعه پناه برده در آنجا پاى ثبات و قرار فشرده غازيان جانفشان چون آتش سوزان خود را به حصار نارين قلعه رسانيده نيران گير و دار را مشتعل گردانيدند و بعد از يك ماه ديگر كه لشكر ظفر اثر در تسخير آن حصار استوار ، داد جرأت و جلادت دادند ابواب آن قلعهء سپهر مانند را نيز بر روى دولت شهريار اقبالمند گشادند . و محمد كره چون ديد كه كار حصار شهر و نارين قلعه به كجا رسيد به برجى بلند كه تا آن زمان به سبب رفعت و متانت از